Wednesday, May 09, 2007

HOT

هوا گرم است. تقریبا همانقدر که دوست دارم انقدر که بدنم نوچ شده است و لباسهای خنک پوشیده ام خیلی خنک و روی تخت سفید دراز کشیده ام و باد پنکه از دور گاهی خنکم می کند
هوا گرم است و خنکی کولر توی ماشین لذت بخش
روزی سه بار لاک ناخنهایم را عوض می کنم شاید حواسم را پرت کند اما فایده ندارد مدام فکر می کنم که قبلی بهتر بود.تمام لاکها که تمام شد از اول شروع می کنم. ( الان دستهایم قرمزند ) 1
نمی خواهم بخوابم بعد از چند روز که کتاب پیکر فرهاد عباس معروفی را تمام کرده ام هنوز دست از سرم بر نمی دارد
همه چیز را به گردن بهار می اندازم حوصله ام سر رفته حوصله هیچ کاری را هم ندارم
با آناهیتا می رویم تجریش امام زاده صالح دختری شیون می زند گریه می کند در جمجمعه ام اشک می ریزد پیش خودم می گویم کاش اعتقاداتم کمی سفت تر بود
می روم می روم لاکهایم را عوض کنم

Tuesday, May 08, 2007

صدای تسمه کولر همسایه نمی گذارد بخوابم هیچ چیز هیجان انگیزی هم در جمجمعه ام نیست که به ان فکر کنم و صدا را نشنوم و خوابم ببرد. این روزها مدام خسته ام و تمام بدنم درد می کند.
می خواهم تمام روز و شب بخوابم ولی خوابم نمی برد. حوصله هیچ برنامه هیجان انگیزی را هم ندارم شاید کمی دچار افسردگی بهاره شده ام. نمی دانم

Wednesday, May 02, 2007

memories of a Mad Girl

چند روز پیش از یه برنامه کارتونی ژاپنی اومدم بیرون
از اون روز یکی تو جمجمعه ام جدول ضرب حفظ می کند (کاری که من هیچوقت نکردم) سرم را تکان می دهم تا خاطره ای را به یاد بیاورم ولی فایده ندارد. یک روز یکی برایم نوشت تو چقدر خاطره بازی فکر کردم راست می گوید خیلی کارها را انجام دادم که خاطره باشدحالا یادم نمی آید می گویم حیف شد اینهمه بیخودی زندگی کردم

Tuesday, April 24, 2007

مشکل کاملا مشخص است
آقا موهایتان نباید به سمت بالا شانه شده باشد این تحریک کننده است
خانم مانتوی شما باید یک متر و بیست و سه سانتی متر طول داشته باشد وگرنه آن آقا با یک کیلو ریش نمی تواند جلوی خودش را بگیرد
شلوارتان باید سبز باشد موهایتان را رنگ نکنید آرایش ممنوع است
آیا یکی از ساده ترین حقوق انسان انتخاب نوع لباس خودش نیست حالا آمده اید به زور این مانتو و روسری را سر ما کرده اید می بینید که نمی شود دیگر چه می خواهید که سر هر کوچه یک مینی بوس کار گذاشته اید مثل اسیر دشمن به این ور و آن ورمی روید
اینها راه حل نیست با این برخوردها مشکل اعتیاد و بیکاری و گرانی حل نمی شود تا امروز هم نشده
.
.

Monday, April 09, 2007

خواب زیبایی دیدم
دلم برای تحریریه و بستن صفحه تنگ شده

Monday, March 26, 2007

...

جناب سروان می گوید 4000 گواهینامه هست باید بین آنها بگردی تا پیدا کنی من هم قبول می کنم
دو تا گونی می گذارد جلوی من و می گوید بگرد.
گواهینامه من 3980 امین گواهینامه ای است که درون گونی دوم است فکر کنم به این می گویند شانس

Sunday, March 18, 2007

my summer shoes

مرد همسایه می گوید: نقطه ضعف شما را در گم کردن کلید نمی دانستم
و من کلیدهای خانه ام را بعد از 6 ماه از توی کفشهای تابستانی ام پیدا می کنم

Sunday, March 11, 2007

Habermas

این یک نوع بدبختی است وقتی کتابی از ناباکف و کتابی ازبارگاس یوسا رو داشته باشی ولی مجبور باشی نظرات مبهم این آقای آلمانی رو بخوونی و نفهمی

Traffic

جایزه امروزم 60 ثانیه وقت برای عبور از چراغهای قرمز است. در اولین چهارراه 32 ثانیه را استفاده می کنم تا به بزرگراه برسم. فعلا چراغ نداریم. 10 ثانیه می دهم تا یک جای پارک خوب در خیابان خرمشهر پیدا کنم درست رو به روی محل کار سارا. در چراغ بعدی چون گردش به راست آزاد است زمانم را پس انداز می کنم. از چراغ بعدی در 7 ثانیه می گذرم. بقیه زمان را می دهم تا دومین جای پارک را بگیرم. درست رو به روی شرکت. تازه چند ثانیه می ماند آن را عیدی می دهم به مردی که سر کوچه دنبال جای پارک می گردد. دو کوچه آنطرف تر جایی پیدا می کند. اگر امروز دختر خوبی باشم فرشته مهربان فردا که ماشین ندارم حتما شکلات زیر بالشم خواهد گذاشت

Saturday, March 03, 2007

He

او را می بینم که پیر شده است و حال خوشی ندارد و پریشان است و دست گلی زشت در دست دارد.
و می خواهم بپرسم که هنوز هم دروغ می گوید؟ و هنوز هم فیشهای حقوقی اش را در چشم مردم فرو می کند یا نه
نمی توانم بپرسم و سلام گرمی می کنم و دور می شوم
سرم شلوغ است آخر سال است کار و این پایان نامه دانشگاه خیلی وقت می گیرد
چیزی توی دلم قیلی ویلی می رود مثل ماهی قرمز عید