Sunday, June 01, 2008
Tuesday, May 27, 2008
Colombia
Sunday, May 11, 2008
BF
تصمیم های بزرگ زندگی را در روزهای ساده می گیرم. مثل بعضی از آدم ها روز خاصی ندارم یا حتی عددی که دوستش داشته باشم یا رنگی که رنگ من باشد فقط از نارنجی متنفرم و سی سالگی ام را انتظار می کشم. آدم های زندگی ام را از روی بیکاری انتخاب می کنم و هر بار معتقدم که این انتخاب همان چیزی است که می خواهم. یک بار عاشق شده ام در اولین نگاه و یا حتی پیش از آنکه از پیچ کوچه بگذرد و زنگ شماره سه را بزند. با خوردن شکلات های آلبالویی که تنها چهار عدد در یک قوطی است احساس خوشبختی می کنم و می دانم که اینبار انتخابم با همیشه فرق می کند. چراکه او خیلی مهربان است
Monday, May 05, 2008
Thursday, May 01, 2008
Mask
Sunday, April 06, 2008
Kg
Monday, March 31, 2008
zoo
Thursday, March 27, 2008
woman
فیلم زن دوم را در طبقه هفتم سینما آزادی با تو دیدم و گریستم
سه زن نام کتابی است از مسعود بهنود. احساس دیگری را تداعی نمی کند بیهوده تلاش نکن
اما تو که میان دو زن درگیری و توان انتخابت را از دست داده ای، هر تلاش تو و هر انتخابت پشیمانی بزرگی را به همراه خواهد داشت. اینکه کجای راه را اشتباه آمده ای نمی دانم اینکه خطوط جاده هر لحظه به هم نزدیک تر می شوند اشتباه من نیست برای من شاید فرق زیادی ندارد که تو از کدام خروجی از این بزرگراه خارج شوی فقط نمی دانم چرا می خواهی مثل مهره سربازی در بازی شطرنج من هر چه زودتر از این صحنه سیاه و سفید خارج شوم



