Tuesday, June 24, 2008
Wednesday, June 18, 2008
Saturday, June 14, 2008
Havana
تابستان ها را دوست دارم با یک موزیک کلاسیک از نوع چهار فصل ویوالدی وقتی که مردم از گرما جان می دهند و من کولر ماشین را روشن می کنم و به پنکه سقفی اتاقی فکر می کنم که در نزدیکی های هاوانا یا جایی شبیه به آن است.
تابستان ها را دوست دارم وقتی که سال آبستن کودکی است که قرار است نه ماه با نام بهار به دنیا آید.
تابستان ها را دوست دارم وقتی هیچ کس نیست. زندگی خالی است و دلم شور نمی زند که کدام ویزا به کدام سفارت مربوط است و اگر برود تا فرودگاه چقدر راه است
تابستان ها را دوست دارم گاهی بدون دلیل گاهی بدوم کولر و گاهی بدون هیچ کس
تابستان امسال تو هستی و تو نیستی و آیدین همچنان در سفر است. اما دوست دارم که به این فکر کنم که تابستان است و من اتاقی دارم در هاوانا یا جایی شبیه به آن که پنکه سقفی دارد و من روی ملحفه های سفید آن دراز کشیده ام و خواب لیمونادهای شیرین می بینم و بیرون پنجره مردم سیگارهای برگ می کشند تا تابستانی دیگر من متولد شوم و سی سالگی ام را جشن بگیرم
توضیح عکس: اتاقم شاید در این ساختمان است*
Monday, June 02, 2008
Sunday, June 01, 2008
ഐ അം എ journalist
Tuesday, May 27, 2008
Colombia
Sunday, May 11, 2008
BF
تصمیم های بزرگ زندگی را در روزهای ساده می گیرم. مثل بعضی از آدم ها روز خاصی ندارم یا حتی عددی که دوستش داشته باشم یا رنگی که رنگ من باشد فقط از نارنجی متنفرم و سی سالگی ام را انتظار می کشم. آدم های زندگی ام را از روی بیکاری انتخاب می کنم و هر بار معتقدم که این انتخاب همان چیزی است که می خواهم. یک بار عاشق شده ام در اولین نگاه و یا حتی پیش از آنکه از پیچ کوچه بگذرد و زنگ شماره سه را بزند. با خوردن شکلات های آلبالویی که تنها چهار عدد در یک قوطی است احساس خوشبختی می کنم و می دانم که اینبار انتخابم با همیشه فرق می کند. چراکه او خیلی مهربان است

